بعضی وقتها راجع به مرگ صحبت کنید

پنج شنبه،۰۹ مرداد ۱۳۹۹ - ۱۳:۴۸
بعضی وقتها راجع به مرگ صحبت کنید

نفس آخر کشیدن، لحظات آخر زندگی، خروج، عزیمت، انقضای عمر، پیش بسوی ابدیت ... همه این ها تعابیری که ما در زندگی روزمره از آنها استفاده می نمائیم؛ یعنی مرگ ولی هیچکدام مان نمیخواهیم مرگ را تائید کنیم، نمی خواهیم برنامه ریزی کنیم و نمی خواهیم راجع به آن حتی با مهم ترین افراد زندگی مان صحبت کنیم.

من در جامعه استرالیا بزرگ شدم جایی که مردم مثل همه جا، پیر و بیمار می شوند و می میرند، اما فقط بزرگسالان در مراسم تشییع جنازه شرکت می کنند. والدینم پس از حضور در چنین مراسمی، غمگین و کم انرژی به خانه برمی گشتند ولی راجع به آن با ما صحبت نمی کردند. از این رو، من نسبت به مرگ و فرآیند اندوه وغم بی تفاوت بودم. در ۱۵ سالگی کارت دعوتی دریافت کردم، همسایه ی عزیزی که برایم مثل خاله بود در اثر حمله قلبی ناگهان فوت شد و من برای اولین بار در مراسم تشییع جنازه شرکت کردم. من نمی دانستم تنگی قفسه سینه و خشکی دهانم عادیست. برگزارکننده مراسم گفت که چقدر همسایه بافتنی دوست داشت: بافتنی!!! او اما  اشاره نکرد که آن خانم در سن ۷۵ سالگی هم چنان چمن حیاطش را خودش کوتاه می کرد، در حیاط جلویی حوض کوچک ماهی جالبی ساخته بود و زندگی را دوست داشت.

من معتقدم اگر ما راجع به مرگ به عنوان بخشی از زندگی صحبت کنیم ، به خودمان این فرصت را می دهیم که جایگاهمان را خودمان مشخص کنیم، آن ها را با عزیزانمان به اشتراک بگذاریم و سپس بازماندگان ما بدون ترس و تاسف از اینکه به میراث ما احترام نگذاشته اند، می توانند تصمیم بگیرند.

من خوشحالم که مسئول یک تیم عالی از فرهنگهای مختلف بودم. طی یک سال اخیر ۵ نفر از والدین اعضای گروه فوت شدند که یکی از آنها پدر من بود. ما شروع کردیم بدون ترس و واهمه کاملا رک راجع به تجربیاتمان صحبت کردیم. ما راجع به کلیه موضوعات صحبت کردیم، موضوعاتی که هیچکس آن را برای شما انجام نمی دهد : معامله با آژانس های دولتی، بیمارستان ها،آسایشگاه ها، مراقبت های پیشرفته، مدیران برگزار کننده مراسم تشییع جنازه و اعضای خانواده. تصمیم گیری هایی راجع به تابوت ، سنگ قبر، عبارات روی سنگ قبر، شماره فونت در حالی که از شدت ناراحتی از خواب محروم هستیم.

ما هم همچنین راجع به بعضی موضوعات که ریشه در سوابق فرهنگی ما دارند، صحبت کردیم و متوجه شدیم تفاوت هایی وجود دارد که ما چطور راجع به مرگ عزیزانمان حرف بزنیم.

نمونه بارز این اختلاف، مراسم سوگواری یا   Sorry Businessاست که توسط بومیان استرلیا و مردمان جزایر تورس انجام می شود. در طول مراسم سوگواری ، اعضاء خانواده نقش ها، مسئولیت ها و پروتکل های مشخصی ایفا می کنند مانند محدودیت استفاده از عکس ها، اسم متوفی را به زبان نیاوردن و برپایی مراسم آتش، نشانه های احترام هستند و به انتقال آرام روح کمک می کنند. این آداب و رسوم با آنچه که در فرهنگ غرب تجربه کردیم ، کاملا متضاد است، جایی که ما یاد و خاطره عزیزمان را با صحبت کردن راجع به آنها و به اشتراک گذاشتن عکس هایشان گرامی می داریم.

درس زندگی من در یکسال اخیر این است که اگر ما در حالی که سالم هستیم راجع به مرگ حرف بزنیم ، زندگی بسیار     آسان تر خواهد بود . بسیاری از ما ، اینقدر صبر می کنیم که بسیار احساسی ، بیمار یا از نظر جسمی خسته می شویم که دیگر خیلی دیر شده است. آیا زمان آن نرسیده است که اختیار پایان زندگی خود روی کره زمین را بدست بگیریم؟

پس بیایید شروع کنیم. آیا می دانید وقتی می میرید چه می خواهید؟ آیا می دانید چگونه می خواهید از شما یاد کنند؟ آیا محل مردن برایتان مهم است؟ آیا می خواهید نزدیک اقیانوس باشید یا در اقیانوس؟ آیا یک مراسم مذهبی می خواهید یا یک میهمانی غیر رسمی یا اینکه می خواهید با برگزاری یک آتش بازی عامیانه و پر سروصدا بروید؟

وقتی زمان مرگ فرا برسد موضوع برای حرف زدن زیاد است ولی من می خواهم به دو جنبه تاکید کنم : اول اینکه چطور صحبت و برنامه ریزی برای مرگ به شما، برای مرگی بهتر کمک می کند و از فشار روی عزیزانتان می کاهد و دوم اینکه با این کار از آنهایی که سوگوار هستند ، حمایت می کنیم. پس بیایید برنامه ریزی را شروع کنیم . چند نفر از شما وصیت نامه دارید؟ در استرالیا ۴۵ درصد بزرگسالان بالای ۱۸سال وصیت نامه قانونی ندارند . این آمار تکان دهنده ای است که نشان می دهد نوشتن وصیت نامه کاملاٌ ساده و ارزان است.

لذا من از دوستان و همسایگانم درخواست کردم که وصیت نامه خود را بنویسند و خیلی متعجب شدم وقتی فهمیدم بسیاری از آنها وصیت نامه ای ندارند و بعضی از زوج ها نمی داستند که به وصیت نامه های شخصی نیاز دارند ، توضیح معمول آنها این بود که بسنگی به پارتنر (همسرشان) دارد.

به خاطر داشته باشید که قوانین از ایالتی به ایالت دیگر و از کشوری به کشور دیگر فرق می کند ، در ایالت ولز جنوبی اگر شما بدون وصیت نامه قانونی بمیرید، یک کارگزار مناسب توسط دادگاه عالی در ولز جنوبی انتخاب می شود.  احتمال دارد که این فرد هرگز آن مرحوم را ملاقات نکرده است. این فرد مسئول برگزاری مراسم تشییع جنازه، جمع آوری دارائی ها و تقسیم آنها پس از پرداخت بدهی ها و مالیت هاست. یکی از این بدهی ها صورت حساب خدمتشان خواهد بود. او کسی نیست که باید بداند شما یک زرافه چوبی چهار فوتی در اتاق نشیمن خود دارید که می خواهید به کسی بدهید که به شما کمک کرده آن را در نیمی از دنیا بتوانید جا به جا کنید.  بله ، اینها در وصیت نامه من هست.

اگر شما همسری یا شریکی از خود به جا بگذارید ، پس شانسی هست که املاک و دارایی های شما به آنها برسد ولی اگر مجرد هستید موضوع بسیار پیچیده است ، والدین، خواهرها و برادرها ، خواهرزاده ها و برادرزاده ها و وابستگان نیز نقش    دارند .

آیا می دانید اگر به یک خیریه اهدا کنید ، آن خیریه می تواند روی املاک شما ادعا کند؟ مهم ترین موضوع که باید بدانید این است هرچه املاک شما بیشتر، وصیت نامه شما پیچیده تر و آن صورت حساب گرانتر خواهد بود. پس اگر وصیت نامه ندارید ، از شما می پرسم ... پس چه وقت در زندگی تان با میل خودتان پول به دولت دادید وقتی که مجبور نبودید؟

من در فوریه گذشته پدرم را در اثر بیماری ریوی پیشرفته از دست دادم . وقتی پدر فهمید مرگش حتمی است ، سه وصیت واضح و مشخص داشت . او می خواست در خانه در کنار خانواده بمیرد و می خواست در آرامش بمیرد و نه در حات خفقان و نفس تنگی. به پدرم گفتم که خانواده از خواسته های او حمایت می کنند و او به آنها می رسد. او مرگ خوبی داشت . او مرگی داشت که برای آن برنامه ریزی کرده بود . زیرا پدرم می خواست در خانه خود بمیرد ، ما کلی مذاکره کردیم و کاغذ و فرم پر کردیم. سؤالات فرمها همه چیز را در بر می گرفت از حالت اغما و بیهوشی گرفته تا اهدای عضو. پدر گفته بود از هر عضوی که می توانید استفاده کنید . این موضوع برای مادرم غم انگیز بود چون حال پدرم خیلی سریع بدتر می شد و دیگر زمان مناسبی برای صحبت راجع به اهدای عضو نبود . من معتقدم راجع به این مسائل وقتی سالم هستیم باید حرف بزنیم تا احساساتمان را در این رابطه کنار بگذاریم.

به عنوان قسمتی از سفرم ، خانواده و دوستانم را متوجه طرز فکرشان در مورد مرگ کردم.  بنابراین اگر برای مرگ خود برنامه ریزی کنید، بازماندگان شما می دانندچطور یک تشییع جنازه آرام، بدون ترس یا احساس گناه از کوتاهی در یادبود شما، برگزار نمایند.

برای تحقیقم ، در چند سمینار شرکت کردم ، کتاب خواندم و با پرستاران سالمندان صحبت کردم و متوجه شدم چون راجع به مرگ صحبت نمی کنیم، نمی دانیم چطور باید با این اندوه مواجه شویم و بر عکس، هرچه بیشتر راجع به مرگ صحبت کنیم خیلی راحت تر با احساس غم و اندوه مان برخورد می کنیم.

 امسال من پی بردم واقعا این یک امتیاز است که به یک نفر که می خواهد بمیرد،کمک کنیم. گرچه قلب من سنگین از غم و دلتنگی است. من می دانستم پدرم چه می خواهد و احساس آرامش می کنم که می توانم از خواسته هایش حمایت کنم . در روز آخر حیات پدرم، او در کمای آرامی فرو رفته بود و پس از روزها مراقبت ۲۴ ساعته ما فرصتی داشتیم که کنارش بشینیم، دست هایش را بگیریم و خداحافظی کنیم. او روز دوشنبه صبح قبل از صبحانه در گذشت و پس از اینکه دکتر آمد و ما منتظر مراسم سوگواری در خانه بودیم ، به آشپزخانه رفتم و یک کاسه بزرگ آش خوردم. وقتی به بعضی از دوستانم این موضوع را گفتم ، واقعا شوکه شدند. چطور توانستی در این شرایط چیزی بخوری؟ خب من گرسنه بودم. می بینید اندوه روی خواب و توانایی من در تمرکز کردن اثر گذاشت ولی روی معده ام هرگز.  من همیشه گرسنه هستم.

برای همه ما متفاوت است ولی واقعا مهم است که مرگ را تأیید کنیم.  بنابراین اگر راجع به مرگ خودمان یا عزیزانمان حرف نزنیم چطور می توانیم از یک دوست، یک همکار، یک همسایه که رنج می  کشد حمایت کنیم؟ چطور می توانیم به کسی  که به طور ناگهانی مثلا در تصادف یا خودکشی عزیزی را از دست داده، کمک کنیم؟ می خواهیم آنها را از این موضوع دور کنیم نه برای مراقبت از آنها بلکه نمی دانیم چه چیزی باید بگوییم.  به عنوان دوست می دانیم که نمی توانیم آن را درست کنیم، نمی توانیم آن رنج را دور کنیم بنابراین حرف هایی می زنیم که سکوت ناراحت کننده را پر کند گاهی اوقات جملات تأسف آوری می گوییم مانند : «حداقل دیگر زجر نمی کشد. حداقل با او خاطراتی دارید. حداقل مجبور نیستید دیگر هزینه های پارکینگ بیمارستان را بدهید. » واقعا نیازی نیست حرفی بزنیم. ما فقط باید آنجا حضور داشته باشیم. صبور باشیم، درک کنیم و شنونده باشیم

منبع: technology entertainment and design

ترجمه: سودابه پورنژاد